تبلیغات
♥ شهر مهاباد ♥ - ماموستا هه ژار
موضوعات
سد مهاباد(1)
بازار تاناكورا(1)
اسامی نام های کردی(1)
گالری تصاویر(1)
آثار باستانی مهاباد(1)
مشاهیر مهاباد(1)
تاریخچه مهاباد(1)

آرشیو

::. اسفند 1389

همه آرشیوها

نویسندگان
سپیده «7»
سعادت «0»

آمار وبلاگ
http://emto2.persiangig.com/b/top_users.png کل بازدید:
http://emto2.persiangig.com/b/member.png بازدید امروز :
http://emto2.persiangig.com/b/member.png بازدید دیروز :
http://emto2.persiangig.com/b/member.png بازدید ماه قبل :
http://emto2.persiangig.com/b/member.png تعداد نویسندگان :
http://emto2.persiangig.com/b/SubCat-48.png تعداد کل مطالب :

مترجم سایت به 36 زبان دنیا

ساعت و تاریخ سایت

لینکستان



پست ثابت




نویسنده، محقق ، مترجم و شاعر نامدار، استاد عبدالرحمن شرفکندی مشهور و متخلص به هه ژار ، به سال 1339 هجری قمری مطابق با 1300 هجری شمسی در شهر مهاباد دیده به جهان گشود. پدرش مشهور به ملا محمد بۆر، مردی روحانی و متدین بود که از راه کسب و کار امرار معاش می کرد و زندگی ساده و فقیرانه ای داشت.
عبدالرحمن دو ساله بود که دامان محبت مادرش را از دست داد و از همان اوان کودکی سختی و تلخی زندگی را تجربه کرد. زندگینامه هه ژار کتاب قطوری است به قلم خودش، که بسیار شیرین و عبرت انگیز و نکته آموز است. ترجمه آن کتاب مشروح در این مختصر نمی گنجد، به ناچار اکنون بسیار گذرا نظری بر آن می اندازیم:
با شروع پنج سالگی، نزد پدرش الفبا و قرائت قرآن را آغاز کرد و سپس مدتی به مکتبخانه رفت و از آنجا رهسپار خانقاه شیخ برهان شد و پس از فراگرفتن مقدمات، به روستاهای اطراف عزیمت کرد و در کلاس درس تنی چند از مدرسین علوم اسلامی آن زمان حاضر شد. او زمانی که پا به سن جوانی گذاشت، لذت دانستن را دریافته و عاشقانه به دنبال کسب علم بود. اما پدرش ناگهانی درگذشت و بار سنگین مسئولیت مراقبت و پرورش خواهر و برادران صغیرش را بر دوش او - که هفده سال بیشتر نداشت - نهاد، درحالی که از خود مختصری ملک و انبوهی قرض بر جای گذاشته بود. هه ژار ناچار درس و تحصیل را رها کرد و به کسب و کار روی آورد و با تلاش بسیار توانست سروسامانی بگیرد و به نان و نوایی برسد. زن گرفت و به قول خودش فرشته رحمتی به خانه برد که در سایه اش آرامش یافت و در کنارش سختی و خستگی کار روزانه را از یاد برد. اما ستاره بلند بخت او بزودی افول کرد و پس از دو سال، دست اجل مونس و دلسوزش را از وی گرفت.
با همه مشکلات  شهرنشینی، به مهاباد نقل مکان کرد، چرا که برادران، وقت مدرسه رفتنشان فرارسیده بود و او به هیچ روی راضی نمی شد که بیسواد بمانند و از طرفی هم جز در شهر امکانی برای تحصیل ایشان وجود نداشت.
نیاز به امکانات بیشتر موجب شد که کسب و کارش را رونق بیشتری بدهد. هنگام برداشت محصول، از کشاورزان بوکان و روستاهای اطراف گندم و توتون می خرید و به تبریز می برد و می فروخت. همچنین گاو و گوسفند نیز معامله می کرد  و به کار کشاورزیش هم می رسید. به این ترتیب پس از مدتی وضع مالیش خوب شد، در شهر خانه ای خرید و به سرو وضع بچه ها رسید. بار دیگر ازدواج کرد و این بار نیز زنی بسیار فداکار و مهربان نصیبش شد.
ناگفته نماند که با همه گرفتاریها، علاقه شدید عبدالرحمن جوان به زبان و ادبیات کردی چنان بود که تا آن سالها، بسیاری از دواوین شعرای کرد زبان را خوانده بود و بیشتر آنها را از حفظ داشت. به علاوه از همان سنین نوجوانی در خود استعداد و توان شعر سرودن را می دید، اما مخالفتهای شدید پدرش، او را از شاعر شدن بازداشته بود. زمانی که پا به سن بیست سالگی گذاشت، سال 1320 هجری شمسی بود. اوضاع سیاسی و اجتماعی کشور ایران و بویژه کردستان در این سالها را در بحث قاضی محمد به اختصار نوشته ایم. عبدالرحمن شرفکندی جزو نخستین کسانی بود که در جمعیت تجدد حیات کردستان ( کۆمه ڵه ی ژیانه وه ی کوردستان، یا ژ - ک) عضو شد. آنگاه بود که به خود اجازه داد شاعری را از سر گیرد و در بیان محرومیت مردم و بیداد شاهان و حاکمان شعر بگوید. تخلص «هه ژار» را برگزید که به معنی درویش و بینواست و با خود عهد کرد که هیچ گاه به خاطر مال و مقام، دست به قلم نبرد و جز در راه مبارزه با ظلم و جهل شعر نگوید.
اشعار نغز و دل انگیز هه ژار به زودی به دلها راه یافت و ورد زبان خاص و عام شد. از سوی قاضی محمد «شاعر ملی» لقب گرفت و نخستین دیوان اشعارش - که ئاڵه کۆک نام داشت - چاپ و منتشر گردید و به زبان آذری نیز ترجمه شد و انتشار یافت. قاضی او را بسیار ارج می نهاد و چیزی نگذشت که در شمار دوستان و نزدیکان وی در آمد و در صحنه های سیاسی آن دوران فعالانه حضور پیدا کرد.
در یکی از  ماموریتهایش که از سوی قاضی محمد در سقز به سر می برد و مشغول مذاکره با افسران ارتش بود، ناگهان همه چیز عوض شد و دستور بازداشتش رسید و محترمانه زندانی شد. در زندان سرهنگ غفاری از او خواست تا اظهار پشیمانی کند و جان سالم به در برد، نپذیرفت و اعلام کرد که آماده است تا در راه عقیده اش کشته شود. باری پس از دو ماه حبس در سقز خواستند او را به مهاباد منتقل کنند که در فرصتی گریخت و پس از روزها پیاده روی در برف و سرما از مرز عبور کرد و وارد خاک عراق شد.
داستان زندگی هه ژار در عراق، سراسر حکایت تحمل فقر و محرومیت در عین آزادگی است. ماجرا پشت ماجرا و پرفراز و نشیب. سالها با نام مستعار زیست و برای گذران زندگی، به انجام سخت ترین کارها دست زد. از کارگری و سر عملگی در بیابانهای گرم و سوزان جنوب و غرب عراق گرفته تا خدمتکاری منازل و حمل بارهای مردم. اما در این احوال نیز از مطالعه دست نکشید و همواره بخشی از مختصر دستمزدش را به خرید کتاب اختصاص می داد.
کارطاقت فرسا و سوء تغذیه بیمارش کرد و چون بیماریش به درازا کشید، مسلول شد و می رفت که از دست برود، که توسط جمعی از دوستدارانش به بیمارستانی در جبل لبنان انتقال یافت. این بیمارستان کتابخانه بزرگی داشت، حاوی کتابهای ارزشمند بسیار به زبان عربی. هه ژار دو سال و چند ماه در آنجا به سر برد و در این مدت بیشترین اوقاتش را به مطالعه گذراند و اطلاعات و معلوماتش را در زمینه زبان و ادبیات و تاریخ عرب تکمیل کرد، طوری که چون بهبود یافت و به عراق برگشت، به عضویت در مجمع علمی آن کشور در آمد و مجال یافت که به تحقیق و مطالعه بیشتری بپردازد و به علاوه برخی از اشعار و مقالاتش را منتشر سازد.
از روزی که ایران را ترک کرده بود نه سال می گذشت و اکنون برای نخستین بار ظرف این مدت، امکانی فراهم آمده بود که زن و فرزندش را پیش خود بخواند، تا پس از سالها ، در کنار هم قدری بیاسایند. آن روزها پسرش شش ماه بیشتر نداشت و حال که نه سال دارد پدرش را نمی شناسد. وانگهی چون علت غیبتش را درک نمی کند از او گریزان است. اما این تیرگی ها اندک اندک زدوده شدند و خانواده بار دیگر رنگ خوشبختی را به خود دید.
در آن سالها نوری سعید نخست وزیر عراق بود و حکومت پلیسی و فشار و سانسور بیداد می کرد. دیری نپایید که روحیه ظلم سیتزی و قلم توانای هه ژار او را در شمار مخالفان حکومت در آورد و چون به هیچ روی حاضر به همکاری با دستگاه نشد، ناگزیر پیش از آنکه دستگیر شود، همسر و دو فرزندش را به یکی از سپرد و خود مخفیانه به کردستان سوریه گریخت. در آنجا یک سال دور و بی خبر از خانواده اش به سر برد و پس از این مدت موفق شد که ایشان را نیز نزد خود بخواند و به این گونه بار دیگر و در غربتی دیگر دور هم جمع شدند.
پس از سه سال اقامت هه ژار در کردستان سوریه، یعنی در تابستان سال 1958 میلادی، عبدالکریم قاسم در کشور عراق کودتا کرد و زمام امور را به دست گرفت. پس از چندی ملا مصطفی بارزانی نیز از شوروی به عراق برگشت و برابری حقوق کرد و عرب را در آن کشور مطرح کرد. هه ژار بی درنگ به عراق برگشت و بدو پیوست. وی از این تاریخ به مدت هفده سال در کنار بارزانی بود و از نزدیکترین یاران و مشاوران او به حساب می آمد.
هه ژار در این مدت نیز به نوعی دیگر در فشار و سختی بود، از سویی کار دشوار و بی امان در تنگنایش می گذاشت و از دیگر سو، خیانتها و خود فروشیها و نامردیهای بعضی آزارش می داد. اما او به هر حال و در هر شرایطی به آرمانش وفادار بود و در خدمت  به آن هرگز تعلل نورزید. زمان صلح و آتش بس به مدد اشعار و نوشته هایش روشنگر افکار عمومی بود و هنگامی که جنگ در می گرفت، روزها تفنگ در دست و شبها قلم بر کف، با زورگویی و بیدادگری مبارزه می کرد. تا آنکه در سال 1975 میلادی - به طوری که در بحث بارزانیان آمده است - نهضت کردستان عراق شکست خورد و شمار فراوانی از کردهای عراقی ناگزیر به ایران پناهنده شدند. به اصرار بارزانی، هه ژار نیز به ایران بازگشت و هم به شفاعت او ساواک پرونده سی سال گذشته اش را دوباره نگشود. او را مانند دیگر پناهندگان در عظیمیه کرج سکنی دادند و بدین ترتیب برای چندمین بار و این بار در سر پیری، باز زندگی را از صفر شروع کرد و برای تامین معاش و گذران زندگی خود و فرزندانش، به تکاپو افتاد. در دانشگاه تهران ترجمه مجموعه قانون در طب، تالیف ابو علی سینا را به او پیشنهاد کردند و قرار شد که اگر از عهده این کار برآمد، دستمزد مختصری بگیرد. با ترجمه اولین کتاب از این اثر، در محافل علمی و ادبی راه پیدا کرد و به عضویت فرهنگستان زبان فارسی در آمد.
با پیروزی انقلاب در بهمن ماه سال 1357 هجری شمسی مجال آن را یافت که در زمینه کار مورد علاقه اش، یعنی تحقیق درباره زبان و ادبیات کردی به فعالیت بپردازد. وی در این سالها از جنبه ادبی و فرهنگی بیشترین استفاده را از عمر عزیزش برد و با تلاشی سخت و خستگی ناپذیر، بیشتر ساعات شبانه روز را به تحقیق و تالیف و ترجمه مشغول بود. و در سایه این کار پیگیر، آثار ارزشمند و کم نظیری را در زمینه های مختلف علمی و ادبی و فرهنگی، از خود به یادگار گذاشت، که از جمله آنها شرح دیوان اشعار شیخ احمد جزیری، ترجمه دوره کامل قانون ابن سینا در هفت مجلد، گردآوری فرهنگ جامع لغات کردی به کردی و فارسی، زندگینامه خودش و بالاخره ترجمه کامل قرآن کریم را می توان نام برد.
اما کار مداوم و بی خوابی بسیار و بی توجهی به تغذیه صحیح و عدم مداوای اصولی، بیش از پیش جسمش را می گداخت و توانش را می کاست، تا انکه سرانجام در روز پنجشنبه دوم اسفند ماه سال 1369 هجری شمسی، جان پاکش به جوار یار شتافت و بدرود حیات گفت.
جنازه استاد به مهاباد منتقل کردند و در حالی که شهر در ماتم نشسته بود و جمعیت انبوهی از دور و نزدیک برای وداع با وی گرد آمده بودند، با تجلیل بسیار تا گورستان بداغ سلطان مشایعت شد و آنجا او را در حالی که سیلی از اشک بدرقه راهش بود، در کنار هێمن و ملا غفور به خاک سپردند.
در رثای استاد هه ژار شعرهای سوزناک فراوانی سروده اند که ذکر آنها در مجال این گفتار نیست و اینجا تنها به نقل سه بیت از استاد محمد قاضی، شاعر و مترجم نامدار اکتفا می کنیم، با این توضیح که در روز بزرگداشت شادروان استاد هه ژار در تهران، باران تندی باریدن گرفت بود و شاعر با ورود به مجلس، فی البداهه چنین سرود:
شگفت نیست اگر آسمان بگرید زار                    زداغ مرگ عزیزی بزرگ همچو هه ژار
هه ژار مرد شریف و بزرگوار که بود                     حساب فضل و کمالش برون ز حد شمار
نهاد داغ بزرگی به قلب ملت کرد                       پس از هزاران داغ این سپهر کج رفتار
داستان زندگی استادعبدالرحمن شرفکندی «هه ژار» حکایتی است که از سه جنبه جای تامل دارد: نخست از نظر ادبی و فرهنگی.
هه ژار در 24 سالگی از سوی قاضی محمد به عنوان شاعر ملی کرد لقب گرفت که این خود نشانگر میزان استعداد و توانایی وی در آن سن و سال بود و اگر اشعارش را در مجموع از جمله ارزشمندترین آثار منظوم در زبان و ادبیات کردی به حساب نیاوریم و آنها را در شمار بهترینها نگذاریم، شاید حق مطلب را ادا نکرده باشیم، اما نثر او بحث دیگری است. قلمش افقهای تازه ای را بر روی زبان و ادبیات کردی گشود و اهل فن خدمت وی را به این زبان تنها با آثار و خدمات شیخ سعدی در مورد زبان فارسی مقایسه می کنند. نثر هه ژار در عین آنکه بسیار بی تکلف و روان است، به تناسب موضوع ، وزن و آهنگی خاص دارد که حاکی از ذوق سرشار نویسنده و احاطه فوق العاده وی بر این زبان است.
همچنین در تاریخ ادبیات معاصر زبانهای فارسی و عربی هم، نام هه ژار نامی نا آشنا نیست. استاد پس از هزار سال - چنانکه گفتیم - قانون ابن سینا را از آن عربی معما گونه ، به فارسی روان و یکدستی ترجمه کرد و تحسین همگان را موجب گردید.
سخن در مورد تک تک آثار هه ژار فراوان است و اینها همه یک بعد از شخصیت او را نشان می دهد: بعد علمی و ادبی در حالی که شاید مهمتر از آن جنبه سیاسی و اجتماعی شخصیت اوست:
سر نترسی داشت و به مدد اراده و پشتکارش ، با قدرت و استحکامی ستودنی در صحنه های سیاسی دورانهای مختلف تاریخ معاصر کردستان، با وجود حساسیت و مخاطره بسیار، فعالانه حضور می یافت و خوف به دل راه نمی داد و سهل است که با وجود آن همه فقر و رنج و بیماری و آوارگی، هیچ گاه در دام مال و مقام نیفتاد و بر سر ارزشهای اعتقادیش معامله نکرد، بلکه تا آخر عمر در این راه دچار تردید و دودلی نیز نشد و قدم و قلمش را با سستی و کم کاری آشنا نساخت. این خصیصه استاد ضمن آنکه موجب ابتلایش به انواع سختیها و گرفتاریهاشده بود، پس از سالها ، شهرت و محبوبیت ویژه ای را برایش به ارمغان آورده و او را یکی از محبوبترین چهره ها نزد بزرگ و کوچک قومش گردانده بود.
اما همه این امتیازها در مقایسه با اخلاقیات استاد، بی نمود بود، چرا که با آن همه ارج و منزلت علمی و فرهنگی و با آن موقعیت والای اجتماعی، کمترین نشانی از خودپسندی و غرور نداشت و برعکس هر چه قدمهای بزرگتری بر می داشت، خود را کوچکتر می یافت و به هر اندازه مقام علمی و ادبی و اجتماعیش بالاتر می رفت، خاکی تر می شد. استاد نه تنها به اخلاق بلکه مهمتر از آن به باور نیز متواضع بود. از دروغ و بی حقیقتی نفرت داشت و تملق و ریا و چاپلوسی را هم فرزندان خلف دروغ می نامید. ثروت و مال دنیا در نظرش قدر و قیمت زیادی نداشت و در اندیشه بود و نبودش نبود.
باری، داستان زندگی هه ژار، حکایت وفاداری به محرومان و دشمنی با زورمداران است که نتیجه اش برای او عمری فقر و محرومیت و درد و رنج در غربت زیستن و در عین عشق به وطن داشتن، ناچار از آن گریختن بود. آنچنان دل در گرو حق نهاده و سر در راهش گذارده بود که در راه آن محاسبه نمی دانست و مصلحت نمی شناخت. دریایی از استعداد و توانایی و معلومات در وجودش گرد آمده بود و اگر اراده می کرد و چشمه ای از آن را در طریق عافیت طلبی مصرف می نمود، بزودی به همه چیز می رسید،اما او هرگز به این چیزها وقعی نمی نهاد و این توان استثنایی را در راه ظلم ستیزی و جدال با ارباب بی مروت زر و زور، طوری به خدمت گرفته بود که نامش، کلامش و پیامش همواره دل و دماغ آنان را آزرده می ساخت و خود در حالی که گریزان از سایه شوم استبداد، غالبا در دیار غربت، دست به گریبان با فقر و بیماری، برای امرار معاش ناچار به انجام کارهای سخت و طاقت فرسا بود، می سوخت و گردن بر می افراشت.

آثار و تالیفات استاد هه ژار:
1- ئاڵه کۆک، دیوان اشعار، چاپ تبریز، سال 1324 هجری شمسی
2- به‌یتی سه‌ره‌مه‌رو لاسایی سه‌گ‌و مانگه شه‌و، منظومه ای  شامل طنزهای اجتماعی، چاپ سوریه، 1975 میلادی
3- ترجمه منظومه مه‌م و زین خانی از کردی کرمانجی به کردی سورانی، چاپ بغداد، 1960 میلادی
تجدید چاپ به انضمام عین اشعار خانی با شرح لغات و اصطلاحات آن، چاپ ایتالیا، 1989 میلادی
4- بو کوردستان، دیوان اشعار چاپ اول، عراق 1966 میلادی، چاپ چهارم، سوئد، 1988میلادی
5- ترجمه رباعیات  خیام به کردی با حفظ قالب عروضی رباعی، چاپ اول، عراق، 1968میلادی، چاپ سوم ایران، سروش 1370 هجری شمسی
6- ترجمه شرفنامه بدلیسی به کردی باافزودن مقدمات و تعلیقات، چاپ اول نجف، 1973 میلادی، چاپ دوم، تهران، 1360 هجری شمسی
7- هوزی له بیر کراوی گاوان، ترجمه از عربی به کردی، چاپ بغداد، 1973 میلادی
8- ترجمه مجموعه قانون در طب ابوعلی سینا، شامل 5 کتاب که در 7 مجلد انتشارات سروش منتشر کرده است.
9- یه ک له په نای خال و سیفری بی برانه وه، ترجمه یک جلوش بینهایت صفرها، اثر دکتر علی شریعتی از فارسی به کردی، چاپ تهران 1358 هجری شمسی
10- ئاری برا،وارابرا، ترجمه آری این چنین بود برادر، اثر دکتر علی شریعتی از فارسی به کردی، چاپ تهران ، 1358 هجری شمسی
11- عیرفان، به رامبه ری، ئازادی، ترجمه عرفان، برابری، آزادی، اثر دکتر علی شریعتی، چاپ تهران، سروش، 1359 هجری شمسی
12- دایه! باوه! کی خراوه! ، ترجمه پدر! مادر! ما متهمیم! اثر دکتر علی شریعتی، چاپ تهران، سروش، 1359 هجری شمسی
13- شرح دیوان اشعار شیخ احمد جزیری به کردی سورانی، چاپ تهران، سروش، 1361 هجری شمسی
14- ترجمه آثارالبلاد و اخبارالعباد به فارسی، اثر زکریابن محمد بن محمود القزوینی، چاپ تهران، اندیشه، 1366 هجری شمسی
15- فرهنگ جامع کردی به کردی و فارسی، چاپ تهران، سروش، 1369 هجری شمسی
16- پینج ئه نگوست ده بنه یه ک مست، ترجمه پنچ انگشت یک مشت است ، اثر بریژیت ونگوربورسکی از فارسی ،چاپ تهران،کانون فکری کودکان و نوجوانان،1362ه.ش. چاپ دوم،اتشارات تازه نگاه تهران،1380.
17-چێشتی مجیۆر،زندگینامۀ هه ژار به قلم خودش،کردی <چاپ پاریس ،1997م.
18-ترجمه قران کریم به کردی ،چاپ تهران،تازه نگاه-احسان،1380.
19-مێژوی ئه ردڵان،گرد اوریفاقتباس و ترجمۀ تواریخ موجود دربارۀ خاندان اردلان،چاپ تهران،تازه نگاه،1381.
آثار منتشر نشده:
1-تاریخ سلیمانیه،ترجمه از عربی به فارسی.
2-روابط فرهنگی ایران و مصر،ترجمه از عربی به فارسی.
3-فرهنگ فارسی به کرد ی.(ترجمۀ فرهنگ عمید).

نمونه‌هایی ازنثراستاد:
الف)نثراحساسی
زۆر به‌سه‌رسامیه‌وه ده‌مڕوانی که‌چۆن به بروسکه‌ی شیران و بارانی تیران ،سۆڵاوی خۆینی گه‌شمان له‌له‌شمان هه‌ڵنیشت و به‌سێڵاوی زور داریی و گزیکاری ،بریسک و تروسکه‌ی مان و ژیانی ئه‌م کورده بێ ژینه،وه‌ک په‌نگرو پێتی کوانوه‌که‌ی هه‌تا‌هه‌تایه کوژایه‌وه‌و تازه ببڕای ببڕای نه‌گه‌شایه‌وه...به‌بارستایی چیا به‌رزه‌کانمان جه‌نده‌کی لاوانی خوێن گه‌رمی کوردی سه‌ربه‌رزو ئازابوو که به‌تاوانی ئه‌وینی سه‌ربه‌ستی و له‌سه‌رهه‌ستی نیشتمان په‌رستی،په‌رستی،په‌ل‌په‌ل کرابوون و وه‌سه‌ریه‌ک نرابوون‌و له‌گیشه درابوون...چه‌ندسوڵتان‌و شاهه‌نشای ئێران و تووران به‌فیزه‌وه خۆیان له‌به‌رچاوم ڕانا که‌له خۆڵی له‌ش‌و خۆینی گه‌شی کوڕه کوردان خشتیان پێژاوه‌و دام‌و ده‌زگای زۆر داری و به‌دکاری خۆیان پێ‌داناوه.کوردیان به‌کوشت‌داوه‌و ئه‌وی له‌به‌رمردن به‌به‌رماو ماوه.به‌بێ‌سڵ کردن ده‌میان تێناوه‌و تونیایه‌تیان به‌خوێنمان شکاوه‌و ورگیان به‌گۆشت و پێشه‌مان هه‌ڵمساوه.
نوقمی بیری ئه‌وبیره پڕله‌ناسۆرانه‌بووم‌و ژیانی پڕژانی رابردووم‌و لێکدانه‌وه‌و به‌راوه‌ردی به‌رپیوارو نادیاری روژگاری داهاتووم لێ‌ببوونه تارمایی‌و وه‌ک شریتێکی سینه‌مایی به‌به‌ر لێڵایی چاوی ته‌ڕوسورمدا راده‌بردو هه‌نیسک و هه‌ناسه‌ی به‌ته‌وژم پڕله‌تاسه،ملیان به‌ملی یه‌که‌وه نابوو؛به‌ربینگیان لێ گرتبووم‌و په‌ڵپیان پێ گرتبووم‌و بۆسه‌رکه‌وتن ده‌رکه‌وتن مله‌یان ده‌کردو له‌زو په‌له‌یان بوو.


ب)...نه‌کاو له‌شکرێکی گه‌وره‌و گران‌و له‌ژماره به‌ده‌ری خاج په‌رستان،وه‌ک لێشاو به‌وناوه ربوون‌و له‌شکری سه‌لاحه‌ددینیان ده‌ناو خۆ گرت‌و ده‌ره‌تانیان بۆ نه‌هێشت‌و بووبه کوشت‌وکوشتارێ که له‌و روژه‌دا،شه‌وه‌زه‌نگێکی ئه‌نگوست له‌چاو.ده‌م دۆخی شیران وه‌ک راخوشینی ئه‌ستێران ده‌بریکانه‌وه.لیزمه‌ی بارانی تیران وه‌ک ته‌رزه‌ی خاکه‌لێوه له‌نێوه،که‌ی که‌م ئیسه‌ی که‌م‌دایدابوو.له‌هه‌ر چوارکه‌ناراه‌وه،له‌سونگه‌ی خۆین بارانه‌وه،جۆی خوێن جۆخوینی جه‌نده کی کوژراوانی گرتبوه به‌رخۆی و رایدابوو.هه‌رگۆشتی ته‌ڕبو و به‌ده‌م ده‌بابانه‌وه و زوێڵ ده‌بوون و هه‌روا گیان بوون و به‌م هه‌نیسکانه‌وه ده‌رده‌چوون.هه‌تارمبی حه‌یزه‌رانی هه‌ژده‌قه‌فی به‌گه‌ل ده‌له‌رین،سه‌ری سواران له‌ده‌شتی شه‌ڕگه‌ی به‌ریندا،وه‌ک سێوی باوه‌رێن داده‌ئه‌رین.
هه‌رچه‌نده سوار چاکانی فه‌ڕه‌نگ یه‌زۆرو زۆر ئازاو له‌شه‌ڕدا نه‌ه‌نگ‌و خاوه‌ن زۆریش بوون؛به‌ڵام له شکری په‌روه‌رده‌ی ده‌ستی سه‌لاحه‌ددین-که‌ترسان و هه‌ڵاتنیان به‌وپه‌‌ڕی شووره‌یی‌ونه‌نگ ده‌زانی-کۆی که‌می خویان وه‌به‌رچاو نه‌داو له‌هه‌موو و لایه‌که‌وه هه‌ر گوڕڕه‌و هه‌رابوو؛رۆژرۆژی کۆرانه‌و شه‌ڕ شه‌ڕی فه‌ڕه‌نگ و کوردانه. پیاو لاشه‌ی له‌ناو گۆڕبێ،نه‌ک بمێنێ‌و سه‌رشۆڕ بێ.که‌س له‌و هه‌نگامه‌یه‌دا خۆی نه‌شاردوله‌جه‌نگ خۆی نه‌بوارد.


ج)..سا له‌ناوکۆمه‌ڵگای و ادا بیرو بروای تێکڕای ئاپۆره وه‌ک یه‌که.لاوان،پیران،هاوساوجیران،ئاوماڵ له‌گوندله‌هه‌واران،له‌هه‌موو ئاوایی وشاران،خوێش‌و غه‌واره‌و ره‌مه‌کی،دوکاندار،جووتکار، ده‌شته‌کی؛که‌س کاری که‌س ده‌باری دینداری به‌که‌م ناگرێ.که‌س پلاروته‌وس‌وتوانج له‌سه‌ر ئه‌مشوێن‌و ئاکاره هه‌موانیه ده‌که‌س ناگرێ.لایان وایه-ئه‌م دنیایه گشتی هه‌ر ئه‌وه‌ی تێدایه که‌ئه‌وان پێوه‌ی خه‌ریکن. واتا له‌ئاوه‌زو فکرا هه‌موو پێکه‌وه شه‌ریکن.له‌دنیای به‌ده‌ر له‌خۆیان،له بیر و بڕوای نامۆیان،دوورو بێئاگاو ته‌ریکن.هه‌زار ساڵه‌و بگره پتریش به‌و بی خه‌به‌ریه ده‌ژین‌و که‌شک‌ک سه‌ڵه‌واتیان ده وێ!هه‌زار ئه‌وه‌نده ساڵه ئه‌م حه‌شامات‌و داکوتروان؛تا مردوون‌و له‌ناو چوون‌و له‌ژێر په‌رده‌ی خاکا ون‌بوون،هه‌روا ژیاون‌و به‌موو چیه نه‌گۆڕان.به‌ته‌ماشن هه‌ر وه‌هاش بن؛گوڕانیان به‌سه‌ردا نه‌یه.
جا ئه‌م پێگه که‌له پێشدا کێرهڕی بوو،هێنده ی پێدا هاتوون‌و چوون، بوته کاروانه‌ڕێ هه‌راو.نه‌کۆسپێکه،نه‌که‌ندێکه،نه گیرێکه،نه‌به‌ندێکه.هه‌ر زیپکیشیان وه‌به‌ر نایه.هیچ سڵ وه‌که،بڕو ده‌شته،دوامین قۆناغت به‌هه‌شته.
ئه‌گه‌ر له پرسه‌ی حوسێن‌دا چه‌ندفرمێسکێک هه‌ڵوه‌رێنی، ئاخووند له خۆت نه‌ره‌نجێنی، له‌پیتاک‌دان نه‌بۆڵێنی،ئه‌گه‌ر نه‌وسی چنۆکی مفته‌خۆر کوێر که‌ی،هه‌ر له‌م دیوه‌ی بستووی ژیان چووی به‌ودیوا،رووباری هه‌نگوین و شیره‌و باغی  هه‌نار هه‌نجیره‌و حۆری زۆره‌و که‌یف‌و رابواردن مشه‌یه.ئه‌گه‌ر له‌شه‌قام کلابی و له‌فه‌رمایشتی شێخ لابی،له‌دنیا به‌خته‌وه‌ر نابی و له‌و لاش جێگات جه‌هه‌نده‌مه.
راستت ده-وێ هه‌رکه‌س،هه‌رتیره،هه‌ر کۆمه‌ڵ،ئاوه‌ها بێ‌چه‌قه‌و بی گێچه‌ڵ وه‌کوو کیسه‌ڵ له‌ناو قاپێکی قه‌پات‌دا بێ خه‌م بژی مژی به‌گاڵه‌وهه‌را تاڵ نه‌کاو سه‌ری به‌پرس‌و په‌رسقی لاپره‌سه‌ن‌و دژه‌بڕوایان قاڵ نه‌کا،هێند ره‌حه‌ت‌و ئاسووده‌یه ده‌بی ئێره‌یی‌پێ به‌ری و بێژی:ئای خۆزگه به خۆی کات...


د)نظم ونثر کودکان
وه‌ک ئه‌یزانین،هه‌موو ده‌سێ پێنج قامکی هه‌س: تووته،براتووته،باڵا به‌رزه،قامکی شاده،قامکهگ ه‌وره.
هه‌بوو نه‌بوو، دووده‌ست هه-بوو. یه کێ شین بوو،یه کێ سوور.

قامکه گه‌وره‌ی ورگ زل، دایم و ده‌رهه‌رم لێک دووربوون،  خۆپه‌سندو ناجوور بوون  قامکه گه‌ووره‌ی ورگ زل، ته‌وه‌زه‌ل وته‌پوفل،  ئه‌یوت ئاشنا ناخوازم، له‌لاوازان جیاوازم.

 خه‌نینی ئه‌هات شاده، ئه‌یوت به‌سیه ئیفاده،  تۆ‌ناوت ئه‌سپێ‌کوژه  من‌ناوم دۆشاومژه.  نازده کا باڵا به‌رزه  کێ‌وه‌ک‌من‌جوانو‌و ته‌رزه؟ 

خشڵ و خه‌مل‌وله‌زرانه،  شیاوی باڵابه‌رزانه   براتووته وه‌بۆڵه،   ئه‌نگوستیله‌ی له‌کۆڵه،  ئێژێ:من ده‌وڵه‌مه‌ندم،  ئیتر وه‌چی ده‌ربه‌ندم  تووته‌یپۆخه‌که‌ی پووته، کورته باڵایه رووته،   سه‌ری ده‌به‌رخۆی ناوه؛  له‌م ناوه‌بێ‌که‌س‌ماوه  پێنج قامکی سوور له‌لاوه،  پاڵیان پێکه‌وه داوه،  له‌په‌نای یه‌ک وه‌ک برا  گشتی قیت‌راوه‌ستاه. به‌هه‌ره‌وه‌ز کارده‌که‌ن،  پێکه‌وه دار بارده‌که‌ن،  به‌هه‌ر قامکێ شین ده‌گه‌ن،  شه‌په‌ڵاغه‌ی لێ ده‌ده‌ن زله‌ی شینیان اته‌به‌ر، چت خوارگه‌ ترش‌وچۆنه‌ر؟   دایانه به‌ر پێ له‌قه،  تالیان بڕی نه‌قه.
باڵا به‌رزیان له‌م لاوه،  له‌به‌ریه‌ک ئه‌کێشاوه،  دوو له‌خوار،دووله‌سه‌رێ،  وه‌ختابوو جیقی ده‌رێ.
براتووته رووت کریا،   ئه‌نگوستیله‌که‌ی بریا    قیلیان ده‌رووی هه‌ڵساوی، هه‌رمابوو کونی چاوی.
تووته که‌شیان دۆزیه‌وه    وه‌ک تۆپ‌ده‌یانقۆزیه‌وه،  ئه‌گریا:داڵکه مردم،  ئڵم که‌ن،سووزیا وه‌حاڵی.
وتیان:ئێمه‌ی خۆپه‌سه‌ن، خۆمان خۆمان کرده‌په‌ن، هه‌تا وا لێک بڵاوبین،  ئه‌شێ سه‌ربێ کڵاوبین.
له‌مه‌.لاوه یه‌کتر ده‌گرین،  ئازاده‌ژین تا نه‌مرین،  کۆڕیکیان به‌ست وه‌ست وه‌ک برا، په‌یمانی یه‌ک‌بوون درا.
سووره ڕه ڕه‌چاویان کردن،  زوو شاڵاویان بۆ بردن،  شینه کان وه‌قینه‌وه،  پێشیان لێ بڕ ینه‌وه.
 ده‌سکرا به‌گه‌ف  کردن، ده‌گه‌ڵ خۆ به سه ف کردن  شین خۆیان خڕ کرده‌وه،  ناوله پیان پڕ کرده‌وه‌وه،   سازیان کرد مسته کۆڵه،   بۆئه‌ستاندنی تۆڵه.
  هه‌روا سووره‌و رو  راده‌کا،  تۆزو خۆل به‌با ده‌کا.
نه‌یاننزانی پێنج ئه‌نگوست،  یه‌کتربگرن ده‌بنه‌مست،  ده‌می زوردار ده‌شکێنین، تۆڵه‌ی خۆیان ده‌ستێنین.

این هم اشعاری از استاد هه‌ژار:
                                            به ره‌و موکوریان
شه‌وه، تاریکه، کش‌و  ماته زه‌وی                        که‌و ته‌خه‌و کێوی،که‌وی، دارو ده‌وی
توته‌ک‌ و  گۆین‌و    کوند و شیاران                       روژ  و   چانیانه   به‌شه‌و   پڕ   کارن
له‌و هه‌موو جانه‌وه‌ره‌ی وه‌رده‌که‌وێ                      نازه  نینیش هه‌یه لای  لایی ده‌وێ
شنه  بای  وه‌رده   گوڵاو  ئه‌پژێنێ                       پێی     سێپراوه     گه‌ڵا     راژێنێ
خۆرخۆری ئاوه  له‌به‌فری سه‌رکه‌ل                      خۆش هه‌وای تێکه ڵه زه‌نگی سه‌رگه‌ل
سه‌گ به‌ده‌م پرخه‌وه ده‌م
ده‌م ده‌مڕێ                   له‌خه‌وا  دیویه   گورگ   به‌رخ  ئه‌دڕێ
بۆق له‌سه‌رنوێنی قوڕین قیڕه ی دێ                    سیسره ژێتاری شڕه‌و سیڕه‌ ی دێ
جارو  باره‌ش  که‌ڵه  شێر  ئه‌خوێنی                      بانگ له  ‌ئه‌ستێره    ئه‌کا  بیدوێنێ
ئاگری   شوان   ئه‌گڕێ   له‌و   دووره                      بووکی خێوی شه‌وی تارای سووره
گه‌شن  ئه‌ستێره چ به‌رزن، چ نه‌وین                      گشتی پێت وایه ئه‌وینداری زه‌وین
زۆر   به‌پارێزه‌وه    هه‌ست  راده گرن                       به هومێدێکه‌وه    چاو    داده گرن
مانگ  ئه‌وا   تازه   له‌ئاسۆ   ده‌ردێ                       کومه‌ڵێ هه‌وره سپیلکه‌ی   به‌ردێ
وه‌ک   منالی    کزی    باب   ئاواره                        چاوه‌ڕێ   بوون    وه‌گه‌ڕێ   دووباره
وا ڕه‌وی  مژ   له‌به‌ر    ئه‌و     پێواره                         گه‌ش‌و  روون   بوونه‌وه     به‌دیداره
به‌له‌زو  هه‌ڵپه  هه‌موو  زۆر  به‌ده‌ون                        هێندێ پێش‌ڕه‌ون بڕێ دوائه که ون
گش  به‌ره‌وپیری  ئه‌چن زوو بگه‌نێ                     مانگ
له‌خۆشیانده‌گری‌و پیشده‌که‌نێ
دیمه‌نی   روون‌ و   جگه‌ر  سووتاوه                          ئاگری   دووری    به‌تین   ‌و    تاوه
یه‌ک  یه‌کی گرتنه  ئامێز روو خۆش                          هه‌وریه  هه‌ورو له‌سه‌ر به‌ش کردن
چاک‌و
خۆشی لهگه‌ڵ ئه‌ستیرانکرد                          که‌وته‌   خۆ   داوه‌تێ،  دڵ  بزوێنه
شه‌وه کی‌ و  بولبوله   ئه‌چریکێنێ                           تا به  لاوک  دڵی  گوڵ   بستێنێ
ده‌ئه‌توش  هه‌سته‌ خه‌یاڵی  خاوم                           من  ئه‌گه‌ر  تۆم  نه‌بێ  زۆر داماوم
له‌م  هه‌ژار  خانه‌یه  بمهێنه  ده‌رێ                           بمبه ده‌شت‌و ده رێ بمگێره سه‌رێ
ده‌ست‌و  بردێ شنه‌بام بۆ زین که                            جێم ده‌گه‌ڵ خۆت له‌هه‌یف دابین
که
سه‌یری خاکی موکریم  دێ به دڵا                            تا نه‌چوین  خۆم‌و  دڵ‌و  تۆش به‌گڵا
سه‌رێ هه‌ڵبێنمه‌وه له‌و  مه‌ڵبه‌نده                            گه‌رچی له‌ش دووره له‌وێ دڵ به‌نده
              
                           کوردم
برا  زۆر سه‌یره   زوو نه‌مناسی، من  هه‌ر  زۆر  له‌زوو کوردم
که‌تۆ پێنج شه‌ش که‌ره‌ت گۆڕاوی،من  بێ سێ‌و دوو کووردم
له‌ته‌کیه    بویه     جێگر،    رێگرو    مێگر    له‌بن      به‌رماڵ
 ئه‌من   له‌وساوه   جێ‌وبانم   له‌بانی    بێشکه‌بوو    کوردم
عه‌جهم
بووی،بوویهتورک و بوویه،عاره‌ب، ئێسته سه‌ر شێواو
ئه‌من
بێ«گێلمهگێلم»و«که‌شمه‌که‌ش»،بێ«چاشنو» کوردم
سپی بووی ،  بوویه‌شین‌و   بوویه  سورو  ئێسته  رووزه‌ردی
  ئه‌من  یه‌ک‌ ره‌نگ ‌و  روو  وه‌ک  پیاوی  خاوه‌ن ئابڕوو  کوردم
که‌تۆ  بۆ  مز   له‌ناو   مزگه‌وتی ،  کوردستانه   رووگه‌ی   من
 که‌تۆ  ده‌روێشی  زه‌رگ‌و مه‌رگی ،من بێ  هایوهوو  کوردم
که‌تۆ  په‌ل بۆ  هه‌مو   جێیه‌ک  ئه‌کێشی،  بێ  ره‌گ‌و  بنجی
 ئه‌من  گه‌ر  په‌ل په‌لیشم  که‌ن ،له‌سه‌ر یه‌ک‌ رێگه‌م‌و کوردم
دڵت     بۆ    پاره  پاره،  بیر  له‌  لیره   گیره،  ده‌م   بۆ   ده‌م
 سه‌راپا ره‌گ‌ به‌ره‌گ ئێسقان به ئێسقان، مو به  مو و کوردم
که‌تۆ   ده‌رپێت   فڕێداو   چاکه‌تی    چاکت      ده‌به‌رخۆ   کرد
ئه‌من   شه‌رمم   به‌خۆو،  شاییم  به‌خۆمه،  جل شڕو کوردم
که‌ تۆ   گیرفان   بڕی، 
گیرفان   بڕی ،من   هه‌ر    هه‌ژار ماوم
که‌تۆ   خۆت دا  به خواردن ،من  له گه‌ڵ   گاڵ ‌و   به‌ڕوو کوردم

در شرح اثار استاد،،ترجمۀ رباعیات خیام را به زبان کردی و با حفظ قالب رباعی دیدیم.اینک چند رباعی را به هر دو زبان میخوانیم:


آن قصر که جمشید در او جا گرفت                           

آ هو   بچه کرد  و رو   به  گرفت


بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر                           

دیدی که چگونه گور بهرام گرفت 



از هه‌ژار


له‌وکۆشک‌و سه‌رایه‌دا که‌جه‌م جامی گرت 
      رێوی ترکیوه،مامز ئارامی گرت


بارام که‌هه‌مو و زه‌مانی خۆی گۆڕی ده‌گرت
      دیتت به‌چجۆرێ گۆڕێ بارامی گرت



از خیام:


دی   کوزه  گری  بدیدم  اندر  بازار                

بر پاره گلی لگد همی زد بسیار


و آن گل به زبان حال به او می‌گفت                

من همچو تو بوده‌ام،مرا نیکو دار



از هه‌ژار


دیم گۆزه که‌رێک قوڕی ئه‌شیلا دۆینێ
ده‌نگێکم ئه‌بیست،باوکه کوڕی ئه‌دوێنێ


رۆڵه‌م   به‌زه  ییت  به‌بابی  خۆتدا نایه
مه‌مشێله به‌قه‌و،به‌هێمنی پام لێ نێ


از خیام:


در کارگه  کوزه  گری  رفتم دوش                       

دیدم دو هزار کوزه،گویا وخموش


هر یک به زبان حال با من گفتند                       

کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش



از هه‌ژار


بۆ گۆزه کرین ده‌چوومه‌لای گۆزه که‌رێک
سه‌د گۆزه به‌من پێکه‌نی،هه‌ریه‌ک له‌به‌رێک


ئێمه‌ی وه‌کوو خۆت ده‌به‌ی! سبه‌ینێ خۆشت
 وه‌ک ئێمه ده‌بی به‌گۆزه لای بێ خه‌به‌رێک



از خیام:


شیخی به زنی فاحشه گفتا :پستی                    

هر دم تو به دام دگری پا بستی


گفتا: شیخا!  هر انچه گفتی هستم                     

اما تو چنانکه می‌نمایی هستی؟



از هه‌ژار 


شێخێ به‌ژنێ خراپی گوت:بێ‌شه‌رمی
بۆ هه‌رچی ده‌ست بۆ به‌رێ،ساز ونه‌رمی


پێ گوت :به‌ڵێ من وه‌کوو دیارم،هه‌روام
 تێش داخۆ وه‌کوو نیشان ده‌دی دڵگه‌رمی؟



از خیام


 این کوزه چو من عاشق زاری بوده‌ست                  

در بند سر زلف نگاری بوده‌ست


این  دسته  که  بر گردن   او    می‌بینی                 

دستی است که بر گردن یاری بوده‌ست



از هه‌ژار


ئه‌م گۆزه وه‌کوو من بووه،دڵدارو هه‌ژار
جارێکی دڵی خوش بووه،سه‌دجار خه‌مبار


ئه‌و هه‌نگڵ‌و ده‌سگره‌ی له‌ملیا دیوته
ده‌ستێ بووه،زۆر خراوه‌ته سه‌ر ملی یار


       جدیدترین مطالب
لیست کامل مطالب ارسالی
گالری تصاویر شنبه 14 اسفند 1389
تاریخچه مهاباد شنبه 14 اسفند 1389
آثار باستانی مهاباد شنبه 14 اسفند 1389
مشاهیر مهاباد شنبه 14 اسفند 1389
سد مهاباد شنبه 14 اسفند 1389
بازار تاناكورا شنبه 14 اسفند 1389
اسامی نام های کردی شنبه 14 اسفند 1389
وضعیت مدیران سایت در یاهو

  سپیده 
 
     سعادت   

جستجو
جستجو

موزیک آنلاین

نظرسنجی

صفحات جانبی
مناسبتهای خاص
اشخاص
اماکن مذهبی
گردش و تفریح
زندگی روستایی
زندگی شهری
مناظر طبیعی
پارک ها و بوستان ها
آثار باستانی مهاباد
ماموستا هه ژار
ماموستا هێمن
دکتر عباس ولی

متاتگ ها
گالری تصاویر, سد مهاباد, تاریخچه مهاباد, مشاهیر مهاباد, بازار تاناكورا, آثار باستانی مهاباد, اسامی نام های کردی,

اشتراک گذاری مطلب
این صفحه را به اشتراک بگذارید




Powered by Mahabad-30ty 2010-2011 Mahabad-30ty. All rights reserved.